گالری سنگ - کوکو شنل
0

سبد خرید شما خالی است!

کوکو شنل

کوکو شنل

خلاصه 

طراح مد، کوکو شنل، 19 آگوست 1883 در فرانسه متولد شد و شهرت خود را از طراحی های جاودانش بدست آورد. او در پرورشگاه بزرگ شد و خیاطی یاد گرفت. پیش از افتتاح اولین مغازه لباس خود در 1910، برای مدت کوتاهی به خوانندگی مشغول بود. در دهه 1920 اولین عطر برند خود را معرفی کرد و لباس هایی را با تاکید بر راحتی خانم ها طراحی کرد. وی در 10 ژانویه 1971 درگذشت.

مراحل آغازین زندگی

سال های اولیه زندگی او با سختی سپری شد. پس از مرگ مادر، پدر دستفروشش او را به پرورشگاه سپرد؛ جایی که راهبه ها از او مراقبت کردند و به او خیاطی آموختند؛ مهارتی که زمینه شغل آینده او را فراهم کرد.

نام کوکو از روزهای خوانندگی با او همراه شده بود، عده ای بر این باورند که "کوکو" اسم یکی از آهنگ هایی بود که او می خواند و از آن پس او را با این نام صدا می کردند.

او با طراحی کت دامن و لباس های مشکی زنانه به شهرت رسید، ویژگی بارز لباس های او عدم محدودیت به زمانی خاص بود به طوری که این لباس ها حتی امروز هم محبوب هستند. کوکو با لباس های ساده و شگفت انگیزش که با زیورآلات بر تن می کرد به مظهر مد و سلیقه بدل شده بود. او بر این باور بود که لوکس بودن بر پایه راحتی است و در غیر این صورت واژه لوکس بی معناست.

پیشگام در صنعت مد و عطرسازی

در 20 سالگی به پیشنهاد یکی از دوستانش به حرفه ی ساخت کلاه وارد شد. سال 1910 اولین مغازه ی خود را تاسیس کرد و در آن به فروش کلاه پرداخت. سپس شعب دیگری را به آن مغازه اضافه کرد و ساخت و طراحی لباس را آغاز کرد. لباسی که او در آن روزهای سرد بر تن داشت شروع موفقیت او در عرصه مد را رقم زد. افراد بسیاری از او سوال می کردند لباس را از کجا تهیه کرده است و او در جواب پیشنهاد می داد تا لباسی مشابه را برای آن ها طراحی کند.

در دهه 1920 او کسب و کار خود را ارتقا داد و اولین عطر خود، شنل شماره 5 را معرفی کرد. این اولین بار بود که عطری با نام طراحش ارائه می شد. او اعتقاد داشت که عطر نامرئی، فراموش نشدنی و بخش نهایی پوشش است که ورود شما را خبر می دهد و حضور شما را بعد از رفتن ماندگار می کند.

بنابر مذاکره ای که بین شنل و دو نفر از دوستانش شکل گرفته بود به دلیل ساخت عطر در کارخانه های آن ها 70 درصد از سود فروش این عطر به Wertheimer، 20 درصد به Bader و تنها 10 درصد به شنل می رسید. بعدها او مجددا تقاضای بازنگری در شرایط مذاکره را داشت.

در سال 1925 او کت دامن های افسانه ای شنل با کت های بدون یقه و دامن های جذب را معرفی کرد. طرح های او با الهام از عناصر لباس های مردانه و تاکید بر راحتی، انقلابی به شمار می رفتند.

انقلاب دیگری در طراحی او استفاده از رنگ مشکی بود، رنگی که پیش از این فقط در مراسم سوگواری استفاده می شد، و شنل ثابت کرد این رنگ تا چه حد برای لباس شب شیک است. علاوه بر مد، شنل در ادبیات پاریسی و دنیای هنر چهره ی برجسته ای به شمار می رفت.

جنگ جهانی و زندگی شخصی

در دهه 1920 افسانه دیگری برای شنل رقم خورد. او با دوک ثروتمند وست مینیستر آشنا شد. هنگامی که دوک وست مینیستر به او پیشنهاد ازدواج داد پاسخ شنل این بود: " دوشیزه های زیادی در وست مینیستر وجود دارند، اما تنها یک شنل وجود دارد."

رکود اقتصادی دهه 1930 تاثیر مخربی بر شرکت شنل داشت و با شروع جنگ جهانی دوم او به تجارت خود خاتمه داد. درطول اشغال فرانسه، شنل به دلیل رابطه با یک افسر آلمانی اجازه یافت تا در هتل ریتز اقامت داشته باشد. پس از پایان جنگ شنل برای آن رابطه مورد بازجویی قرار گرفت اما متهم شناخته نشد. اگرچه او متهم شناخته نشده بود اما باور عموم بر این بود که او به کشورش خیانت کرده است. شنل پاریس را ترک و مدتی را در سوییس سپری کرد.

در سن 70 سالگی او بازگشت پیروزمندانه ای به عرصه مد داشت، اگرچه در ابتدا نقدهای کوبنده ای از منتقدین دریافت کرد اما با گذشت زمان لباس های او محبوبیت یافتند.

10 ژانویه 1971 کوکو شنل در هتل ریتز چشم از جهان فروبست. او هرگز ازدواج نکرد، در این مورد بیان کرده بود: "من هیچ گاه نمی خواهم باری سنگین تر از پرنده بر دوش یک مرد باشم."


جملات کوکو شنل

یک دختر باید دو ویژگی داشته باشد: باوقار و شگفت آور

مد از بین می رود اما سلیقه هیچ گاه از بین نمی رود.

مد چیزی نیست که فقط در لباس مشهود باشد، بلکه در ایده ها، سبک زندگی و هر آنچه در پیرامون ما روی می دهد قابل مشاهده است.

راز بی همتا بودن، متفاوت بودن است.

زیبایی پوشیدن یک لباس جدید نیست.

لوکس بودن بر پایه راحتی است، در غیر این صورت لوکس بی معنا است.

من جوان نیستم اما احساس جوانی می کنم، روزی که احساس پیری کنم به تخت می روم و در آنجا می مانم. زندگی کردن بسیار شگفت انگیز است.

من هیچ گاه نمی خواستم باری سنگین تر از پرنده بر دوش یک مرد باشم.

من زندگی ام را بر پایه این اصل بنا کردم: هرآنچه که دوست ندارم متضادی دارد که دوست داشتنی است و این چیزی است که دوست دارم.

افرادی موفق می شوند که به شکست فکر نمی کنند.